بازگشت

سفر به سرزمین پاراگلایدرهای رنگی ، اولودنیز

نویسنده : عصرمگ
۲۵ تیر ۱۳۹۷ ساعت : ۱۱:۱۰

سفر به سرزمین پاراگلایدرهای رنگی ، اولودنیز :از وقتی که شاغل و از نظر مالی کاملا مستقل شدم تصمیم گرفتم که بخشی از درآمد ماهیانه خودم رو پس انداز و برای سفر کنار بگذارم.

ترکیه

 

اولین سفر خارجی من سفر به استانبول به همراه یکی از دوستان صمیمیم در شهریور ماه سال ۹۴ بود که تجربه خیلی خوب و لذت بخشی بود. من چندین بار بعد از اون هم به استانبول سفر کردم.

به جز اولین سفر که با تور انجام شد بقیه سفرها اینطور بود که من خودم پرواز و هتل رو رزرو میکردم، برای خودم و دوستم که همیشه همراه و به قولی پایه سفر با من بود بعد از مدتها تصمیم گرفتم یه سفر هیجان انگیز و تجربه کنم. اولودنیز که به بهشت پاراگلایدینگ جهان معروفه، دهکده ای در استان موعلا (moğla) و شهر فتحیه واقع در کشور ترکیه از خیلی وقت پیش مورد توجه من واقع شده بود. علاقه زیادی داشتم که به اولودنیز سفر کنم و بلاخره تصمیم نهایی و گرفتم و این مسئله رو با همسفرام که حالا دو نفر شده بودند و مثل من مجرد هستند در میان گذاشتم.

سفر به ترکیه
(اولودنیز به معنای دریای مرده است . این نام گذاری به خاطر دریای ساکن و بی تحرک و کم خروش این منطقه انتخاب شده.)
مقدمات سفر

اواخر خرداد سال ۹۶ بود که من پیشنهاد سفر به اولودنیز رو مطرح کردم.دوستانم بعد از شنیدن توضیحات من و دیدن عکس های اولودنیز تایید نهایی و به من دادند. اینجا بود که کار سخت من شروع شد. همیشه در همه سفرها من خودم مسئولیت پیدا کردن و رزرو هتل و پرواز رو به عهده میگیرم چون خیلی کار هیجان انگیزیه و برای من سفر فقط تو همون روزهایی که تو سفریم خلاصه نمیشه، روزهای قبل سفر و تب و تاب سفر هم برام جذاب هست. با اندکی سرچ متوجه شدم بهترین ماه های سفر به اولودنیز آپریل و می در بهار و سپتامبر و اکتبردر تابستان و پاییز هست. تاریخ سفر با مشورت دوستانم مشخص شد و ما ۲۸ سپتامبر ۲۰۱۷ رو انتخاب کردیم. دمای هوا در این تاریخ بین ۳۰ تا ۳۵ درجه پیش بینی شده بود.

اولین کار بعد از انتخاب تاریخ سفر جستجو برای هتل بود، از سایت بوکینگ و تریپ ادوایزر شروع کردم به جستجو، بلاخره بعد از تقریبا دو هفته و رزرو و کنسل کردن دو هتل اون هتلی که دلم میخواست رو پیدا کردم، با قیمتی باور نکردنی و خدماتی خوب! هتلی ۴ ستاره به اسم هتل لیبرتی اولودنیز با موقعیت عالی، نزدیک به ساحل و با دو وعده غذایی شامل صبحانه و شام و قابلیت کنسلی برای سه نفر ۲۵۵ دلار برای پنج شب! باور کردنی نبود، هتل های استانبول همیشه برای من گرونتر در میومد اون هم با نصف این خدمات! از اونجایی که ما کردیت کارت و یا ویزا کارت نداشتیم رزرو هتل رو با کارت یکی از دوستانم که مقیم آلمان هست انجام دادم و گزینه پرداخت در محل رو انتخاب کردم که از کارت دوستم پولی کسر نشه.

تور ترکیه

موقعیت هتل لیبرتی

در حین جستجوی هتل های اولودنیز یک هتل بسیار لوکس در فتحیه پیدا کردم که نظرم و خیلی جلب کرد، با دوستان مطرح کردم و قرار شد دو شب هم این هتل رو رزرو کنیم، هتلی به نام jiva beach resort که پنج ستاره و دارای امتیاز بالا و خدمات آل بود.هزینه هم شبی چهل دلار برای هر نفربود!

رزرو هتل ها انجام شد و حالا برای خرید پرواز باید سایت های مختلف رو سرچ‌ میکردم تا مناسبترین قیمت رو پیدا کنم. بعد از سرچی کوتاه متوجه شدم نزدیکترین فرودگاه به اولودنیز فرودگاه دالامان هست و این رو توضیح بدم که در حال حاضر پرواز بدون استاپ برای اولودنیز( دالامان) وجود نداره ، اگر پرواز ایرلاین های ترک رو ( پرواز ایرانی هم وجود نداره متاسفانه) میگرفتیم یک استاپ در استانبول و اگر پرواز ایرلاین آذربایجان رو میگرفتیم استاپ ما در باکو بود. از سایت های مختلف شروع به چک کردن پرواز ها در تاریخ سفر خودمون کردم و متوجه شدم پرواز تهران به دالامان با ایرلاین ترک پگاسوس خیلی قیمت مناسبی داره، قیمت حدود یک میلیون تومان بود! البته تا تاریخ سفر ما تقریبا سه ماه زمان مونده بود و دلیل ارزون بودن پرواز هم همین بود. نظر من این بود که همین پرواز خریداری بشه اما دوستان همسفرم اعتقاد داشتند ممکنه تا تایم سفر ما اتفاقی رخ بده و ما بخوایم سفر رو کنسل کنیم و خرید پرواز ریسک هست، من هم با اعلام اینکه نزدیک به سفر پروازها گرونتر خواهند شد نظر دوستان رو پذیرفتم.

به تایم سفر نزدیک و نزدیکتر میشدیم و دل تو دلمون نبود که زودتر روز سفرمون برسه. از یک ماه مونده به تاریخ سفر دوباره شروع کردم به چک کردن پروازها و با قیمت های دو برابر نسبت به قبل رو به روشدم! هم من و هم دوستانم شوکه شده بودیم و منتظر قیمت ارزونتر بودیم که گویا هیچ خبری از قیمت های ارزونتر نبود و نرخ ها هر روز بالاتر هم میرفت! تو همین روزها بود که من و یکی از دوستانم تصمیم گرفتیم بعد از بازگشت از اولودنیز دو شب هم در استانبول اقامت داشته باشیم و دوست دیگرم به تهران برگرده. هتل nanda رو از سایت مسافر آنلاین با قیمتی مناسب( شبی ۱۳۰ تومان برای دو نفر) رزرو‌ کردم و حالا باید پرواز تهران استانبول و بعد استانبول به دالامان رو‌ جدا خریداری میکردیم که تو برگشت بتونیم دو شب در استانبول بمونیم. همچنان در حال جستجوی پرواز بودم و با قیمت های سرسام آور و حتی بیشتر از دو میلیون تومان روبرو میشدم، با‌ تغییر تاریخ پرواز متوجه شدم قیمت ها خیلی تغییر میکنه، پرواز فردای روز مورد نظر ما با قیمت حدودا یک میلیون و پانصد هزار تومان امکان پذیر بود!(جمع چهار پرواز. تهران استانبول رفت و برگشت و استانبول دالامان رفت و برگشت) مسئله رو با دوستانم در میان گذاشتم و هر سه ترجیح دادیم یک شب هتل رو از دست بدیم( البته باید هزینه اون یک شب هم پرداخت میشد) و پرواز روز بعد رو تهیه کنیم! بلیط ها خریداری شد و بلیط تهران به استانبول با پرواز ترکیش به قیمت یک میلیون پنجاه تومن ( رفت و برگشت و به همراه بیمه مسافرتی) و استانبول دالامان با پرواز ترکیش ۴۷۰( رفت و برگشت) از سایت الی گشت و مسافر آنلاین خریداری شد.

شروع سفر

روز پرواز ما رسید، ساعت پرواز ما دو بامداد روز ۲۹ سپتامبر یا هفت مهر ماه بود. ما طبق معمول سه ساعت زودتر به فرودگاه امام خمینی تهران رسیدیم تا مراحل تحویل چمدان و چک پاسپورت با خیال راحت انجام بشه اما به محض ورود به فرودگاه با خیل عظیم مسافر روبرو شدیم و بسیار شوکه و متعجب و البته نگران از اینکه از پرواز جا نمونیم مراحل قبل پرواز و طی کردیم، فرودگاه به قدری شلوغ بود که قسمت چک پاسپورت صفی به حدود پانزده متر یا بیشتر در تک تک باجه ها داشت و گویا قرار بر این بود که به خاطر ازدحام جمعیت پروازها با تاخیر انجام بشه تا همه مسافرها به پروازشون برسند.

پرواز همیشه آنتایم ترکیش با یک ساعت تاخیر انجام شد. لازم هست یه مطلبی رو اینجا عرض کنم و اون اینکه متاسفانه هنگام خرید بلیط تفاوت ساعتمون با ترکیه که در ماه بهار و تابستان ۱:۳۰ و در پائیز و زمستان نیم ساعت هست رو از خاطر برده بودم و فکر میکردم اول مهر ماه که ساعت های ما یک ساعت به عقب کشیده میشه در ترکیه‌ هم همین اتفاق میوفته که بعد از خرید بلیط متوجه شدم اختلاف ساعت ما روز ورودمون به استانبول نیم ساعت خواهد بود چون در ترکیه ساعتها تغییر نمیکنن. این اتفاق و تاخیر یک‌ ساعت و ربع ایرلاین ترکیش باعث شد ما از پرواز بعدیمون که ساعت ۶:۱۵ صبح از آتاتورک به دالامان بود جا بمونیم.

تمام طول پرواز ما ناراحت این بودیم که پرواز بعدی رو از دست میدیم و معلوم نیست پروازی پیدا بشه که برای همون روز جای خالی داشته باشه. بالاخره به فرودگاه آتاتورک رسیدیم وقتی به ساعت هامون نگاه کردیم فهمیدیم که امکان رسیدن به پرواز بعدی وجود نداره، ساعت ۵:۴۰ دقیقه بود اما باز هم به سرعت مراحل چک پاس و تحویل گرفتن چمدون رو انجام دادیم و متاسفانه از پرواز هم جا موندیم، به شدت خسته بودیم و اتفاق پیش اومده باعث شد به کلی انرژی ما از دست بره، بعد از صحبت با مسئول فروش پروازهای ترکیش و‌ مطرح کردن قضیه تاخیر ایشون به ما گفت بلیط شما سوخت شده و باید پرواز دیگه ای خریداری کنید، قیمت پرواز ترکیش ساعت‌ ده صبح خیلی گرون بود و ما به دفتر ایرلاین پگاسوس رفتیم و بلیط پگاسوس رو با قیمت ۱۸۰ لیر برای ساعت یک و نیم ظهر همان روز خریداری کردیم و حالا مسئله این بود که پرواز پگاسوس از فرودگاه صبیحا که اون سر استانبول هست انجام میشد، راهی نبود، با مترو تا میدان تکسیم رفتیم و از اونجا با هاواش( اتوبوس هایی بدون توقف برای فرودگاه) به فرودگاه صبیحا رسیدیم، فرودگاهی بسیار خلوت و منظم تر نسبت به آتاتورک!

پرواز ما راس ساعت انجام شد و ما بلاخره به دالامان رسیدیم (طول پرواز ۱:۲۰ ) هر سه نفر خسته و ناراحت به خاطر اتفاق بوجود اومده از فرودگاه بیرون اومدیم و سوار هاواش های فتحیه شدیم که قیمتش نفری ۱۵ لیر بود، خوشبختانه اتوبوس با اینکه تقریبا خالی بود و هنوز پر نشده بود راس ساعت حرکت کرد.

فتحیه در ترکیه

هاواش

بعد از طی کردن مسیری حدودا یک ساعته به فتحیه رسیدیم، وسیله نقلیه از اتوگار یا همان ترمینال فتحیه تا هتل هم دلموش( شبیه ون های خودمون) بود و هم تاکسی! تاکسی برای ما که خیلی خسته بودیم گزینه بهتری بود . بعد از سپری کردن مسیری کوتاه و لذت بردن از مناظر جذاب و سر سبز و دیدن پاراگلایدر های رنگی رنگی در آسمان اولودنیز به هتل رسیدیم و مبلغ ۴۵ لیر بابت کرایه به راننده پرداخت کردیم.

مراحل تحویل اتاق ما انجام شد و ما در حین رفتن به اتاق محوطه هتل رو هم بر انداز کردیم، این هتل از ساختمون های ۳ طبقه تشکیل شده که ببنشون محوطه هست و در هر ساختمون حدودا ۱۵ اتاق وجود دارد، محوطه بسیار سر سبز و زیبای هتل و هوای عالی باعث شد قدری حال ما بهتر بشه.

هتل در اولودنیز

اتاق سه تخته ما در طبقه دوم به متراژ ۲۱ متر به همراه تراس

بعد از ورود به اتاق تصمیم بر این شد که استراحت کنیم و بعد به گشت زنی اطراف هتل بپردازیم، تقریبا هر سه نفرمون از خستگی بیهوش شدیم و بعد از دو ساعت خواب کاملا سرحال بیدار شدیم، ساعت حدودا هفت و نیم بود و زمان سرو شام! من هر چه قدر از طعم غذاهای رستوران این هتل بگم کمه، طعم غذاها انقدر عالی بود که از بیرون هم برای منوی باز شام مسافر به داخل هتل پذیرفته میشد. شام خوردیم و حالمون حسابی سر جاش اومد و شدیم همون دخترای با انگیزه ی دیروز!

شام هتل در اولودنیز

بخشی از شام هتل

بعد از صرف شام از هتل بیرون زدیم و با کوچه ای مواجه شدیم که پر از هیاهو و جنب و جوش بود، کافه ها با صدای موزیک زیاد، مغازه های فروش سوغات، دفاتر فروش تورهای داخلی اولودنیز و اطرافش و… حسابی به وجد اومدیم و وارد اولین دفتر فروش تور شدیم و بعد از مشورت تور پاراگلایدر و برای روز شنبه یعنی فردا به قیمت 200 لیر خریداری کردیم، یکی از آرزوهای من که پاراگلایدر سواری بر فراز الودنیز بود داشت محقق میشد و خیلی خوشحال بودم. از دفتر بیرون اومدیم و در حال گشت زنی و دیدن کافه ها و رستوران ها بودیم که به دفتر دیگه ای رسیدیم، داخل شدیم و باز هم بعد از مشورت تور غواصی رو به مبلغ 100 لیر به همراه نهار و ترنسفر رفت و برگشت از هتل خریداری کردیم.

چیزی که تو اولودنیز خیلی برام جالب بود وجود توریست های بریتانیایی بود. انقدر زیاد بودن که به‌ جرات میتونم بگم از هر ده نفر هفت نفر بریتانیایی بودن، به‌ همین دلیل تمام فروشگاه ها و رستورانهای اولودنیز به زبان انگلیسی تسلط کامل داشتند در حالی که وضع زبان انگلیسی در استانبول همیشه افتضاح بوده!

گشت زنان تا دم ساحل رفتیم و شور و نشاط مردم مارو کلی سر ذوق آورد و بعد از نیم ساعت نشستن لب ساحل برای استراحت به هتل برگشتیم. فردا روز پاراگلایدر سواری ما بود و هر سه نفرهیجان داشتیم.

روز اول

صبح بعد از صرف صبحانه متنوع و کامل هتل راس ساعت نه در محل قرار که دفتر تور و تقریبا روبروی هتل بود حاضر شدیم.

رستوران هتل

سوار بر یک دستگاه مینی بوس که در آن غیر از ما دو توریست دیگر از کشور هلند و انگلستان و مربی های پرواز که پاراگلایدر را هدایت میکنند در آن بودند به راه افتادیم. قرعه کشی انجام شد و برای هر نفر از ما و دو توریست دیگر یک مربی در نظر گرفته شد. مقصد ما ارتفاعات کوه ها بابادا babadağ بود، جاده این کوه تقریبا شبیه جاده‌ چالوس ما هست با کلی پیچ و تاب و مناظر شگفت انگیز، راننده ون به قدری بد رانندگی میکرد که من دچار حالت تهوع شدید شدم و هر چه هم اصرار میکردم که قدری آروم تر برونه توجهی نمیکرد، بعد از چهل دقیقه بالاخره ما به بالای کوه و جایی رسیدیم که قرار بود از اونجا بپریم، حس من در اون لحظه قابل توصیف نیست، هیجانی زیاد البته توام با ترس! مربی پاراگلایدر یه سری توضیحات رو به من داد و اولین کسی که از گروه ما پرید من بودم البته به‌ همراه مربی یا به قول خودم راننده پاراگلایدر.

کوه بابادا

بر فراز کوه بابادا قبل از پرواز

باید اعتراف کنم اولش که اوج گرفتیم ترسیدم و فکر میکردم که اگه چتر سوراخ بشه و من بیوفتم وسط دریا کوسه ها منو میخورن! البته چون شنا بلد نبودم قطعا قبل از اینکه خوراک کوسه ها بشم غرق میشدم. بعد از دو سه دقیقه ترس به کلی ناپدید شد و جایگزین اون لذتی بود غیر قابل وصف، دیدن مناظری زیبا از جمله بُلو لاگون یا تالاب آبی فیروزه ای معروف، حس لطیف باد ملایمی که به صورتم میخورد، دیدن پاراگلایدرهای رقصان دیگه، همه و همه باعث شده بودن که حسی جدید و متفاوت و هیجان انگیز رو تجربه کنم! حسی نو که هنوز هم با یاد آوریش دلم غنج میره! مربی در تمام طول پرواز از من و پاراگلایدرعکس و فیلم میگرفت.

بعد از حدودا یک ربع پرواز پاراگلایدر ما در ساحل فرود اومد، مربی در حال جمع کردن چتر بود که دوست دیگرم هم فرود اومد، ما متعجب بودیم که چرا نفر سوم ما فرود نمیاد و کمی نگران بودیم که بالاخره اون هم نشست!

کوه بابادا

ما سه نفر به همراه مربیان قدم زنان و در حال اشتراک گذاری احساساتمون موقع پرواز بودیم که به دفتر تور رسیدیم و کیف ها و وسایلمون رو که قبل از سوار شدن به مینی بوس به مسئول دفتر داده بودیم تحویل گرفتیم، در این دفتر تعدادی کامپیوتر بود که مربیان عکس های ما رو از دوربین داخل اونها ریختن و بعد روی یک سی دی برای ما کپی کردند، هزینه فیلم‌ ها و عکسها صد لیر بود که البته اختیاری بود و درسته که یک مقداری گرون بود اما ما با کمال میل پول رو پرداخت کردیم تا عکس های ثبت شده از این ماجراجویی رو داشته باشیم.

ساعت حدودا دوازده ظهر بود و ما به شدت گرسنه بودیم، بعد از بیرون آمدن از دفتر به سمت یکی از رستوران های معروف منطقه یعنی Buzz beach که ویوی زیبایی هم داره رفتیم و نهاری با کیفیت مناسب ولی طعمی معمولی خوردیم و بعد به سمت هتل به راه افتادیم لازم هست بگم که در اولودنیز قیمت غداها از استانبول کمی گرونتر هست.هر وعده غذای معمولی بین 20 تا 40 لیر بود. از دونرهای 5 لیری استانبول زیاد خبری نبود.

رستوران Buzz beach

بعد از صرف نهار به هتل برگشتیم. فاصله هتل ما تا ساحل حدودا پنج دقیقه بود و میشود گفت این هتل دقیقا در دل هیاهوهای اولودنیز واقع شده. به محوطه هتل و کنار استخر اصلی رفتیم و باز هم با جمعیت زیادی انگلیسی مواجه شدیم که نود درصد هم از شهر لندن بودند. خیلی ها در حال مطالعه کتاب بودند و خیلی ها مشغول آب تنی!

هتل در اولودنیز

دو استخر هتل که تصویر بالایی استخری کوچک تر و کم هیاهو تر و فاقد صدای موزیک بود. تصویر پایین استخر اصلی بود که روزانه برنامه هایی مثل مسابقه واتر پلو و ورزش هایی آبی در آن انجام میشد. بعد از حدود دو ساعت حرف زدن و آب تنی و خوردن تنقلات به اتاقمون رفتیم و بعد از استراحتی کوتاه دوباره از هتل بیرون زدیم و این بار تصمیم این بود که کنار ساحل بریم و مدت طولانی آنجا بمونیم.

حدودا ساعت هشت شب از ساحل زیبا دل کندیم و برای صرف شام به هتل برگشتیم. یکی از بخش های جذاب شام آشپزهایی بود که در محوطه باز رستوران در حال پخت غذا به سفارش ما بودند، مواد اولیه از جمله انواع گوشت و مرغ و میگو و سبزیجات و ادویه هایی که مثال زدنی بودند رو به سلیقه خودمون انتخاب میکردیم و سر آشپز برای ما همونجا میپخت، سر آشپزی مهربان، شوخ و دوست داشتنی با لبخندی همیشگی.

شام هتل در اولودنیز

روز دوم

فردا ما هیچ توری نداشتیم و صبح بعد از صرف صبحانه و آب تنی در استخر هتل به بیرون از هتل رفتیم و سری به فروشگاه های فروش سوغات زدیم و بعد هم در کوچه ها و خیابان های اطراف هتل قدم زدیم و از هوای عالی لذت بردیم و مردم و هیاهو و سر زندگی آنجا رو تماشا کردیم، بعد از صرف نهار تصمیم گرفتیم برای عصر به محله هیسار اونو(hisaruno) که یکی از قسمت های اولو دنیز هست بریم. این منطقه از سطح دریا بالاتر هست و با ساحل فاصله داره.

بعد از پرس و جو متوجه شدیم که ایستگاه دلموش های فتحیه و هیسار اونو جایی در نزدیکی ساحل هست. به سمت ایستگاه رفتیم و سوار دلموش شدیم و بعد از مدتی کوتاه (حدودا ده دقیقه)به هیسار اونو رسیدیم، محله ای بزرگتر از قسمت هتل ما و البته با هیاهوی کمتر و خیلی خلوت تر، اونجا بود که متوجه شدم تمام توریست ها تقریبا در منطقه ما اقامت دارند. یک شهر بازی خیلی کوچک هم در این منطقه وجود داشت . بعد از نیم ساعت قدم زدن در این منطقه حوصله ما به سر اومد و ترجیح دادیم به منطقه خودمون برگردیم .

سوار دلموش شدیم و در ایستگاه آخر که ساحل بود پیاده شدیم، به تایم شام نزدیک میشدیم و ما که سه تا دختر شکمو بودیم اول رفتیم که شام بخوریم و بعد طبق برنامه روزهای قبل کنار ساحل رفتیم.

نکته: لازم هست توضیح بدم که شب های اولودنیز خیلی امن بود و برای سه دختر تنها بدون مرد واقعا مطمئن و بدون استرس بود، ما هر شب تا حدود ساعت یازده در اطراف ساحل قدم میزدیم و خوشبختانه هیچ گونه مزاحمتی برای ما ایجاد نمیشد.

به هتل بر گشتیم که خوب استراحت کنیم و برای تور طولانی فردا که غواصی بود سرحال باشیم.

روز سوم

ساعت هشت صبح ترنسفر در لابی هتل منتظر ما بود، راس ساعت به لابی رفتیم و سوار مینی بوسی شدیم که داخل آن توریست های دیگری هم بودند، از جمله یک گروه ۶ نفره دختر و پسر چینی بسیار خون گرم و مهربان بعد از طی کردن مسیری حدودا بیست دقیقه ای به اسکله ی فتحیه رسیدیم و سوار یک‌ کشتی کوچک شدیم .

کشتی به راه افتاد و یک مربی در خصوص استفاده از کپسول اکسیژن و نحوه تنفس زیر آب و جزئیات و علائم مهمی که باید در مواقع اضطراری در زیر آب استفاده میکردیم توضیحاتی به ما داد! اول فکر میکردم که تنفس به وسیله کپسول اکسیژن کار دشواری باشه اما واقعا سخت نبود، فقط کافی بود قسمت مخصوص سر شلنگ کپسول را به وسیله دندان ها بگیریم و از همان طریق و بدون دخالت بینی دم و باز دم را انجام بدیم.

اسکله ی فتحیه

مناظری زیبا و آبی فیروزه ای خیال انگیز دریا بعد از توقف کشتی

اسکله ی فتحیه

غواصی قرار بود در دو مرحله انجام بشه. مرحله اول در منطقه کم عمق تر و مدت کوتاه تر و مرحله دوم بعد از صرف نهار، در منطقه عمیق تر و مدتی طولانی تر! بعد از حدود چهل دقیقه به منطقه ای کم‌ عمق و زیبا رسیدیم، کشتی لنگر انداخت و همه نوبت به نوبت آماده غواصی شدیم. تعداد مربیان اندک بود و هر مربی دو نفر را با هدایت خود زیر آب میبرد و پس از بازگشت دو نفر بعدی را.

بعد از پوشیدن لباس ها و بستن تجهیزات به طور کامل آماده و لبه عرشه منتظر شدیم تا مربی ما نفرات قبلی را باز گرداند و نوبت به ما برسد، مربی آمد و من و دوستم را خیلی آرام به داخل آب برد، به همراه مربی به ناحیه خیلی کم عمق تر هدایت شدیم و بعد به زیر آب رفتیم! شناکنان زیر آب حرکت میکردیم و دنیای زیر آب را نگاه میکردیم، عکاس به سراغ ما آمد و کلی عکس با فیگورهای جالب از ما گرفت و ما دوباره به راه افتادیم، استرس اینکه مبادا یک وقت برای ماسک و عینک من و کپسول اکسیژن مشکلی پیش بیاد باعث شد قدری بترسم، سعی میکردم توجهی نکنم ولی با ورود اندک قطره ای آب داخل ماسک ترس من بیشتر میشد. کماکان در حال کتمان ترس و بی توجهی بودم که مربی با اشاره دست گفت که باید برگردیم، به روی سطح آب آمدیم و به داخل کشتی رفتیم، به خاطر فشار آب و کمربند سنگی که برای سنگین شدن و زیر آب ماندن به کمر ما بسته شده بود و به شدت روی معده و شکم سنگینی میکرد قدری حالم بد بود ولی بعد از یک ربع بهتر شدم.

نهار که یک ساندویج مرغ بد مزه به‌ همراه یک‌ بطری آب معدنی بود به‌ ما داده شد و بعد از حدود نیم ساعت دور بعدی غواصی آغاز شد. من و یکی از دوستانم( و البته خیلی های دیگر) برای دور دوم غواصی نرفتیم و به عبارتی انصراف دادیم ولی دوست دیگرم رفت و پس از بازگشت تعریف کرد که مناطق زیباتری را به‌ خاطر عمق بیشتر آب دیده است و ما را بابت نرفتن ملامت کرد. عکس ها آماده شده بود و به مبلغ پنجاه لیر به ما فروخته شد. تمامی عکسها داخل یک سی دی کپی و به‌ ما تحویل داده شد.

ساعت حدود سه بعد از ظهر بود و تمام غواصی ها انجام شده بود، کشتی به سمت اسکله فتحیه به راه افتاد، بعد از چهل دقیقه به اسکله رسیدیم و سوار بر مینی بوس به سمت هتل ها به راه افتادیم، ما و دو‌ نفر انگلیسی و یک گروه ترک که حالا دوست ما شده‌ بودند و از استانبول آمده بودند در یک مینی بوس بودیم.

دوستان ترک ما به رسم مهمان نوازی و از سر مهر و محبت ما را برای صرف‌ شام دعوت کردند و ما هم با کمال میل پذیرفتیم، قرارما ساعت نه شب در یکی از رستورانهای ساحلی بود. حدود ساعت پنج و نیم عصر بود که به‌ هتل رسیدیم . استراحت کردیم و سپس آماده شده و به سمت قرارمان رفتیم. آن شب مهمان نوازی و محبت دوستان ترک ما باعث شد شبی تکرار نشدنی رو تجربه کنیم. پس از صرف شام و گپ زدن با دوستان ترک به هتل بر گشتیم. کار هر روز صبح من تنهایی به ساحل رفتن بود. کلا تو سفرها آروم و قرار ندارم.

 

روز چهارم

روز سوم اکتبر یا یازدهم مهر ما باید چک اوت و به‌ هتل رزرو شده در فتحیه میرفتیم که همان روز دوم اقامت یعنی دیروز بعد از مشورت با دوستان قرار بر این شد که به خاطر جذابیت هتل لیبرتی و غذاهای خوشمزه و اتمسفر لذت بخشش دو شب هتل فتحیه کنسل و جایگزین آن هتل لیبرتی شود. همان روز مسئله را با رسپشن در میان گذاشتیم و ایشان گفتند مشکلی نیست و خوشبختانه قیمت هم با قیمت رزرو ما تفاوت چندانی نداشت، شبی شصت دلار برای سه نفر، یعنی برای دو شب اضافه تر 120 دلار پرداخت کردیم. روز 3 اکتبر بود و ما تصمیم داشتیم به بلو لاگون یا همان تالاب آبی فیروزه ای معروف بریم، همون جایی که از مدت ها قبل عکس هاش مقابل چشمهامون دلبری میکرد.

تالاب آبی اولودنیز

نمای تالاب آبی از بالای پاراگلایدر

روز اول و از بالای کوه و سوار بر پاراگلایدر تالاب آبی رو دیده بودم و یک دل نه صد دل عاشقش شده بودم و حالا قرار بود در کنار این ساحل فیروزه ای و روی شن های گرمش قدم بزنم.

ساحل اولودنیز

قبل رسیدن به ورودی بلولاگون بستنی جان پنج لیری خریدیم

به سمت بلو لاگون رفتیم و بابت ورودی و اجاره تخت برای هر نفر حدودا پانزده لیر پرداخت کردیم. قیمت دقیق متاسفانه یادم نیست تنها چیزی بود که یاداشت نکرده بودم و فراموش کردم. مسافتی را بعد از گیت ورودی طی کردیم و به دنج ترین نقطه بلو لاگون رسیدیم و بعد از گرفتن تخت ها وسایلمان را کنار تخت گذاشته و به داخل آب رفتیم، دمای هوا عالی بود و آب دریا کاملا گرم

ساحل اولودنیز

پس از آبتنی طولانی مدت برای استراحت و خوردن تنقلات و آب به سمت تخت ها برگشتیم. رنگ آبی لاجوردی آسمان و پاراگلایدر‌های رنگ و وارنگ و آبی فیروزه ای دلبر ساحل من و ده سال جوون تر کرد و واقعا از اینکه سفر کردن رو به عنوان یک‌ هدف در زندگی انتخاب کردم و اینکه جرات پیدا کردم بدون تور و با مدیریت خودم به اولودنیز سفر کنم کلی به خودم آفرین گفتم( همچین آدم خود شیفته ای هستم من)

پاراگلایدر در اولودنیز

عصر شده بود و ما کماکان روی تخت ها دراز کشیده بودیم. تصمیم گرفتیم کم کم به هتل برگردیم.

ساحل اولودنیز

دوستانم میخواستند استراحت کنند و من هم که خیلی اکتیو و پر انرژی بودم به تنهایی از هتل بیرون زدم و دوربین به دست از همه چی عکس گرفتم. سر راه درباره تور پاموکاله هم پرسیدم که متاسفانه فقط روزهای دو شنبه و جمعه تور پاموکاله موجود بود ، دو شنبه که گذشته بود و ما پنجشنبه هم پرواز برگشت داشتیم، کلی غصه خوردم که چرا همون شب اول درباره پاموکاله سوال نکردم ولی خب کاریش هم نمیشد کرد.

پاموکال به معنی قلعه پنبه ای است. محله ای با آبگیرهای آب گرم در استان دنیزلی. پاموکاله از سنگ آهک درست شده و آب روان باعث ته نشین شدن کانی های کربناتی به صورت ایوانهای پله ای شده.

بازار اولودنیز

سوغاتی فروشی طوری

بازار اولودنیز

من عاشق این لوستر ها شده بودم ولی هم آوردنش به ایران در نظرم سخت اومد و هم اینکه قیمت هاش بالا بود. کوچکترین لوستر که شامل یک حباب بود صد لیر قیمت داشت

تور اولودنیز

به هتل برگشتم و رفتم سراغ دوستان خوش خوابم! بیدارشون کردم و اونها هم حاضر شدند و برای خوردن شام طبق معمول اول وقت دوییدیم، انقد غذاها خوشمزه بود که تحمل و صبر معنی نداشت، توی نظرات سایت تریپ ادوایزر از غذاهای این هتل خیلی تعریف شده بود و واقعا هم تعریف ها به جا بود.

فردا روز آخر اقامت ما در اولودنیز بود و تصمیم داشتیم تو هتل بمونیم و از تفریحات و سرگرمی های هتل که در این مدت غافل بودیم استفاده کنیم و برای بعد از ظهر هم به کوه بابادا که روز پرواز پاراگلایدر به اونجا رفته بودیم اما فرصت نشده بود بمونیم بریم.

نزدیک های غروب تاکسی گرفتیم چون وسیله نقلیه دیگه برای این مسیر وجود نداشت. به سمت کوه بابادا به راه افتادیم، چهل دقیقه بعد بالای کوه بودیم ، خورشید درحال غروب بود و رنگهایی زیبا به آسمون ریخته بود، پاراگلایدر ها در حال پرواز بودند و نسیم خنکی که از سمت دریای اژه به صورتمون میخورد همانند دست نوازشی بود از جانب طبیعت! هر سه نفر کمی ناراحت بودیم که روز آخر و شب آخرحضور ما در این بهشت است و باید با اولودنیز جان خداحافظی کنیم.

 

بعد از سپری کردن نیم ساعت و نگاه کردن و ثبت عکس های یادگاری با همان تاکسی که ما را به بالای کوه آورده بود به هتل برگشتیم! بابت کرایه رفت و برگشت با چونه زنی و تخفیف صد و بیست لیر پرداخت کردیم
روز آخر

فردا صبح زود باید بیدار میشدیم تا به پرواز ساعت ۱۰:۱۵ صبح دالامان به استانبول برسیم. ساعت ۶ صبح از خواب بیدار شدیم و اینبار تصمیم گرفتیم با دلموش ها به فتحیه و از اتوگار فتحیه با هاواش به فرودگاه بریم.

دلموش به راه افتاد و هر ده متر می ایستاد و مسافر سوار و پیاده میکرد، کلافه شده بودیم چون مسیر بیست دقیقه ای حالا به یک ساعت تبدیل شده بود، نگران هم بودیم که از پرواز جا نمونیم ولی خدا رو شکر بلاخره به اتوگار رسیدیم و همون موقع سوار هاواش شدیم و به سمت فرودگاه رفتیم. پراوز سر وقت انجام شد و ما بعد از یک ساعت و بیست دقیقه به فرودگاه صبیحا رسیدیم. باز هم هاواش گزینه مقرون به صرفه و راحتی بود تا به کادیکوی بریم و بعد از صرف ناهار و گشت زنی مختصر یکی از دوستانم برای پرواز تهران به فرودگاه صبیحا برگرده و‌ من و دوست دیگرم به هتلمون بریم.
استانبول

نهار لاهماجون خوشمزه ای بود که در کوچه گونشلی باهچه واقع در کادیکوی خوردیم، این کوچه از سر زنده ترین کوچه هایی هست که من در استانبول دیدم، صدای اجراهای زنده کافه ها و رقص و‌شادی جوان های ترک پای ثابت شبهای کوچه گونشلی باهچه هست( güneşli bahçe)

نقشه استانبول

لاهماجون

لاهماجون غذایی ترکی هست با قیمتی مناسب(بین ۴ تا ۸ لیر)که شامل نونی به نازکی نون تافتون و گوشت چرخ کرده و ادویه جات و فلفل سبز و جعفری هست که معمولا داخل تنور پخته میشه. مراحل خوردن این غذا ریختن جعفری و لیمو ترش و لوله کردن نون و خوردنه. به به همین الان دلم خواست خب

بعد از نهار و گشتی کوتاه در منطقه مودا با دوستمان خداحافظی کردیم‌ تا با هاواش به فرودگاه صبیحا برگرده و من و دوست دیگرم به اسکله کادیکوی رفتیم تا به ایستگاه امین اونو برسیم و از اونجا هم سوار تراموا بشیم و در ایستگاه لالعلی که سر کوچه هتلمون بود پیاده شیم. کشتی پر بود از توریست و مردم ترک! در گوشه ای دختر و پسر جوانی در حال ساز زدن بودند.

به هتل رسیدیم، هتلی تمیز اما بسیار کوچک! خوشبختانه اتاق دو تخته خالی نداشتند و اتاق سه تخته به ما دادند که دلباز و بسیار تمیز بود! بابت اتاق سه تخته مبلغ اضافه درخواست نشد. تنها عیب هتل مجاورت با یک مسجد بود که صدای اذانش خیلی بلند بود و گاهی آزار دهنده میشد، صدا به قدری نزدیک بود که انگار موذن رو بروی ما نشسته و داره اذان میگه!

بعد از مستقر شدن در هتل و با توجه به اینکه تایم ما محدود بود به مرکز خرید استانبول فروم رفتیم! شب خسته و نالان با کیسه های پر از خرید به هتل رسیدیم و به خواب رفتیم. فردا هم برنامه ما خرید بود! اصلا صادقانه بگم اصل قضیه اقامت ما دراستانبول خرید بود و خرید. فردا صبح بعد از صرف صبحانه ای مختصر به مرکز خرید ویاپورت ونیز که شبیه سازی شده ونیز ایتالیا هست رفتیم و غروب برگشتیم

مرکز خرید ویاپورت ونیز

مرکز خرید اوت لت ویاپورت ونیز( شعبه السی وایکیکی و کوتون این مرکز خرید خیلی کامل هست و برندهای غیر ترک و نداره مثل زارا و منگو و برشکا و … ولی مرکز خرید خیلی خوب و کاملی هست )

آدرس مرکز خرید ویاپورت ونیز

مرکز خرید ویاپورت ونیز دقیقا روبروی ایستگاهه کیپتاش ونیزیا واقع در خط t4 متروی استانبول هست. مرکز خرید استانبول فروم هم دقیقا بیرون محوطه ایستگاهه متروی کجا تپه در خط m1

پس از بازگشت از مرکز خرید ویاپورت تصمیم گرفتیم به خیابان استقلال و برج گالاتا بریم، البته میدونستیم برج آن ساعت تعطیل است ولی دیدن خود برج گالاتا و اطرافش هم خالی از لطف نبود

برج گالاتا

برج گالاتا. برای رفتن به برج گالاتا باید به انتهای خیابان استقلال رفت.

بعد از گشتن اطراف گالاتا به سمت مترو برگشتیم و بعد هم با تراموا به هتل رسیدیم. فردا قرار بود خرید رو کنار بگذاریم و کمی بگردیم. برنامه ما اول گشتن در منطقه سلطان احمد بود که شامل مسجد آبی یا همون مسجد سلطان احمد و کلیسای ایا صوفیا هست .

پیاده از هتل به سمت سلطان احمد به راه افتادیم و بعد از کلی عکس گرفتن و نگاه کردن فروشگاهای اون منطقه به سلطان احمد و ایا صوفیا رسیدیم! کلیسای ایا صوفیا که متعلق به امپراطوری بیزانس هست همیشه برای من جذاب بوده، کلیسایی که بعد از ورود اسلام به ترکیه تبدیل به مسجد شد و به تقلید از مسجد پیامبر مناره به آن افزوده شد. روی تمام نقاشی های داخل کلیسا در دوره اسلام دوغ آب کشیده شد!

کلیسای ایا صوفیا

نمای بیرونی کلیسای ایا صوفیا. داخل کلیسا نرفتیم چون در اولین سفرمون به استانبول داخل کلیسا رو دیده بودیم. (چه عکسی گرفتمااا دوستش میدارم)

مسجد سلطان احمد یا مسجد آبی

 

گشت در ناحیه سلطان احمد به پایان رسید. با تراموا به ایستگاه آکسارای رفتیم و بعد از صرف نهار در رستوران محبوبمون که تازه کشفش کرده بودیم تصمیم گرفتیم به سمت ساحل ببک بریم، ساحلی زیبا در منطقه ای تقریبا مرفه و ثروتمند نشین استانبول! این منطقه لوکیشن فیلمبرداری بسیاری از سریال ها و فیلمهای ترک هست.

رستوران دمت در استانبول

ادانا کبابی که تو عکس میبینید مزه زندگی میده هااااا. کل این میز شد ۴۵ لیر

با تراموا به ایستگاه امین اونو رفتیم و سپس با اتوبوس های شماره ۲۲ به سمت ساحل ببک به راه افتادیم. ترافیک بسیار سنگین و شلوغی خیابان ها کمی آزار دهنده بود، بعد از حدود یک ساعت به ساحل ببک رسیدیم، کنار ساحل قدم میزدیم که یک کشتی که در آن عروسی ای در حال برگزاری بود نظر ما رو به خودش جلب کرد، از شادی کشتی و آدمهای داخلش ما هم به وجد اومدیم و شاد شدیم.

ساحل ببک

ساعت حدودا پنج بود و ما باید به هتل بر میگشتیم تا چمدانهایمان را که صبح بعد از تحویل دادن اتاق در هتل به امانت گذاشته بودیم را برداریم و به سمت فرودگاه آتاتورک برویم و به پروازمان که ساعت ۲۳:۴۵ بود برسیم. بعد از تحویل گرفتن چمدانها با تاکسی تا ایستگاه متروی ینی کاپی که خیلی به ما نزدیک بود رفتیم(کرایه ده لیر) و از متروی ینی کاپی تا خود فرودگاه آتاتورک را با مترو طی کردیم. برای کسانی که بار زیادی ندارند و یا بچه به همراه ندارند برای رفتن به فرودگاه مترو گزینه مناسب و کم هزینه ای هست.

کارت پرواز را گرفتیم و سوار هواپیما شدیم! داخل هواپیما با مشکلی عجیب و واقعا غیر قابل تصور روبرو شدیم! هموطنان عزیزمون که صندلی من و دوستم رو اشغال کرده بودند و وقتی ازشون درخواست کردیم سر جای خودشون بشینن اونها گفتن میخوایم پیش هم بشینیم اما صندلی ما کنار هم نیست! این چند نفر به علاوه چند مسافر دیگر که اونها هم سر جاشون ننشسته بودند کل هواپیما رو به هم ریخته بودند، جوری که مهمانداران بیچاره ترکیش و گروه توریست های آلمانی که داشتند به ایران سفر میکردند مات و مبهوت شده بودند.

بعد از کلی کلنجار رفتن فهمیدیم عزیز جان های هم وطن قصد بلند شدن از جای ما رو ندارن که ندارن! مهماندار مارو به آخر هواپیما برد و دو تا جای مختلف که کنار هم نبود رو به ما داد، ماهم چاره ای نداشتیم جز پذیرش!

از همین تریبون اعلام میکنم اگه سه ساعت تو پرواز کنار شوهرتون یا خانمتون یا کلا خانواده نشینید هیچی نمیشه به خدا! یه کم تابع قوانین و مقررات باشیم.

پرواز راس ساعت انجام شد و ما نیمه شب به ایران رسیدیم و سفر ۸ روزه ما به پایان رسید و دلتنگی ما برای اولودنیز رویایی شروع شد. مطمئنم که یه بار دیگه به اولودنیز سفر خواهم کرد.

امیدوارم که این سفر نامه برای دوستانی که قصد سفر به این دهکده زیبا و رویایی رو دارن مفید واقع بشه. از سایت لست سکند بابت فراهم آوردن فضایی برای اشتراک گذاری تجربیات سفر قدردانی میکنم.

 

برچسب ها:
- ‫.‬
اشتراک گذاری
نظر خود را بنویسید

1 + 19 =